محققان معتقدند با افزايش برنامه هاي سرگرمي و تفريحي قدرت تفكر افراد جامعه منفصل مي گردد و اعضاء به بردگي ناخود آگاهي گرفتار مي شوند .
البته اين تاثير كاملاً مخفي است و اغلب بينندگان متوجه نمي شوند هر چند كه اين تغييرات به تدريج با نمايش زندگي هاي اشرافي ..... به وقوع مي پيوندد . از جمله كاركردهاي منفي تلويزيون : مشروعيت بخشيدن به ثروت ، تاييد نابرابري ، گسترش فرهنگ فردگرايي و تحريف واقعيات مي باشد .
|
بررسي وضعيت زن در رسانه ها از موضوعاتي است كه مورد توجه قرار گرفته غالب انديشمندان بر اين باورند نقش عمومي رسانه ها در همه كشورها ، ناديده گرفتن قدرت و توانايي هاي زن ، تثبيت ضعف او در ميدانهاي مختلف زندگي و معرفي وي به عنوان موجودي است كه با بهره گيري از ظاهر خود در رسانه حضور دارد . |
از آنجا كه چگونگي نگرش جامعه نسبت به زنان نمايانگر سطح فرهنگي و معنوي آن جامعه است تلويزيون مي تواند در ارتقا، يا سقوط اين نگرش نقش داشته باشد .
به طور نمونه در برخي از برنامه ها نقش ارائه شده از زن فرسنگها با واقعيت فاصله دارد و ارزشهاي مادي را القاء مي كنند و زنان با ديدن اين برنامه ها بين دو دنياي متفاوت محصور مي شوند .
|
وسايل ارتباط جمعي به عنوان ابزاري جهت ارتباط و انتقال پيامها به آحاد مردم بوده و سه كار كرد اساسي مطلع نمودن عموم مردم ، همگرا كردن آنان براي دست يابي به نظام واحدي از ارزشها ، باورها و رفتارهاي اجتماعي و نيز سرگرم نمودن افراد را بر عهده دارند . رسانه ها در جريان دست يابي به اهداف فوق ، گاه به عنوان مجاري انتقال محتواي فرهنگي و گاه به عنوان ابزار ايجاد فرهنگ نوين عمل مي كنند . در اين فرآيند بين ساختار فكري و فرهنگي جامعه و رسانه هاي جمعي تأثير و تأثري متقابل وجود دارد ، به گونه اي كه برخي مطبوعات ضمن توجه به نياز مخاطبان ، همسو با ارزشهاي معمول جامعه حركت مي كنند و برخي در يك حركت ناملموس و خزنده در جهت خلاف هنجارها و ارزشهاي نظام اجتماعي ادامه حيات مي دهند . از ديدگاه بسياري از صاحب نظران ، مطبوعات مي توانند زمينه توسعه فرهنگي جوامع ، اقشار و گروههاي مختلف جامعه را فراهم آورند ، ليكن در شرايط فعلي جامعه ما و با توجه به اين نكته كه اكثريت مردم از سطح سواد پائيني برخوردارند ونيز وجود مشكلات اقتصادي كه موجب مي گردد ، خريد كالاهاي فرهنگي ، كمتر در سبد مصرفي خانوار قرار گيرد ، با معضل پس افتادگي و كم اقبالي جامعه به مطالعه مواجهيم . در چنين وضعيتي ، برخي نشريات مي كوشند جهت بقاء در ميدان رقابتي و جذب مخاطب از شيوه هاي ناپسندي بهره گيرند . ليكن در اين مجال به ذكر برخي شيوه ها و ويژگيهاي چنين مطبوعاتي مي پردازيم .
الف ) انعكاس واژگونه وقايع و اخبار تحت تأثير بودن چنين نشرياتي از احساسات ، پيش داوريها ، تمايلات ، علاقه هاي شخصي و عدم رعايت بي طرفي در كسب و انتشار اخبار از اصول اوليه آنها در انعكاس اخبار است . حوادث و رويدادهاي اين نشريات با برداشت هاي نادرست و شخصي كه عمدتاً با واقعيت فرسنگها فاصله دارد ، به عنوان افكار عمومي مطرح مي شود . تأثير اين قبيل مطبوعات در شكل دهي افكار عمومي گاه به صورت تلقين (suggestion) و گاه تحريك (stimolition) مي باشد . در تمامي اين روشها ، فرد متوجه نيست كه افكار و عقايد او توسط ديگران شكل داده مي شود و اين افكار و باورها ، از آن او نمي باشد .اطلاع رساني چنين نشرياتي به گونه اي است كه گويي آنچه مي نگارند ، خير و صلاح توده مردم است و قضاوت آنها به دليل آنكه در متن مردم زندگي مي كنند !! با منافعشان سازگار است و همان چيزي است كه آنان مي طلبند . اين مطبوعات با مكانيسم هويت سازي كاذب در افراد و قلب ماهيت جريانات و رخدادها سعي مي كنند فضايي بيافرينند كه نظر خوانندگان را جلب نمايند ؛ در اين شرايط درجه صحت و سقم مطالب اهميتي ندارد. شيوه هاي اين قبيل مطبوعات با توجه به سن ، جنس ، نيازها و موقعيتهاي مخاطبين و نگرشها و تمايلات است . از نظر نوع نگارش ، نگارش آنها توصيفي است و حالات و احساساتي را در گيرنده پيام ايجاد مي كند . الفاظ به كار رفته عمدتاً جذاب ، عاطفي و غير منطقي است . از ديگر شگردهاي مطبوعات عامه پسند جهت موجه جلوه دادن مطالب ، بيان صريح يا در لفافه آنها از زبان افراد متنفذ و مشهور است . اين شيوه اكثراً در بين مردمي كه پرستش شخصيت برايشان امري پسنديده است ، مؤثر واقع مي شود . بهره گيري از برخي واژه ها ، اصطلاحات و الفاظي كه تعريف دقيقي از آن وجود ندارد ، به اين نشريات اجازه مي دهد تا بر طبق شرايط خود ، تعابير و تعاريفي ارايه نمايند كه براي رسيدن به هدفشان مفيد فايده باشد . صاحبان اين مطبوعات چنين القاء مي كنند كه مسائل سياسي ، اقتصادي ، معرفتي ... خسته کننده است و خوانندگان ، مطالب هيجاني و مهيج را مطالبه مي كنند تا احساس لذت و شادي واقعي را در خود ايجاد كنند . مطابق نظر اين نشريات ، مردم در كشورهاي جهان سوم ، علاقمند موضوعاتي هستند كه با تجربه بلاواسطه آنها مرتبط بوده و ملموس باشد . در اين كشورها مردم درباره مسائل اطلاعات كافي ندارند و به علاوه مخاطبين ، نه توانايي تجزيه و تحليل مسائل پيچيده روز را دارند و نه فرصت كافي جهت اين كار . لذا اكثريت افراد چنين جوامعي با مسائل و مشكلات خود از طريق غرايزشان برخورد مي كنند و برخورد آنها اغلب جنبه عاطفي و غير عقلاني دارد . بنابراين جهت جذب نظر آنها بايد روي انگيزش ها و نيازهاي افراد دقت نمود و موضوعات خاصي را برگزيد كه مورد توجه آنها مي باشد و بدين ترتيب از اين نيازها جهت جلب توجه مخاطب بهره مند شد . از اين منظر ، اجراي چنين هدفي با زمينه چيني هاي لازم و طرح حوادث و معضلات لاينحل ممكن مي شود ، به طوري كه مخاطب خود را در درون اين حوادث جاي مي دهد و يا احساس مي كند كه اين حوادث در زندگي او تأثير گذار است . اين شيوه موجب مي شود تا مخاطبين چنين حوادثي را در ذهن خويش طبقه بندي نموده و آنها را متناسب با شخصيت خود و در يك نظام كلي از تصوراتشان جاي دهند . نكته اصلي در چنين شيوه اي ، كشف معضلاتي است كه در محيط فردي و اجتماعي افراد وجود دارد . اين معضلات زماني مناسب طرح خواهد بود كه ضمن اغراق و زياده پردازي ، تا حدي قلب واقعيت شوند تا توجه عموم خوانندگان را به خود معطوف نمايند . اين عمل ، عكس العمل هاي منطقي افراد را كاسته و در مقابل عكس العمل هاي عاطفي آنها را نسبت به موضوع برمي انگيزد . عمده اشتياق چنين مطبوعاتي معكوس سازي معاني حقيقت ، بيهودگي . اصول اساسي زندگي است . هر چند بخش كوچكي از واقعيات توسط اين نشريات منعكس مي شود ، اما در بخش عمده اي از وقايع ، تشديد و بزرگ نمايي اتفاق افتاده است . اين نوع جنجال آفريني ، افكار عمومي را مشوش و گمراه مي سازد و راه تفهيم و تفاهم مسدود مي گردد و نهايتاً قضاوت منصفانه و واقع بينانه و به دور از تشنج و التهاب عملاًُ غير ممكن مي شود و ادراك درست خواننده از دنياي خارج از محيطش صدمه مي بيند . روش ديگر ، روش ساده كردن بيش از حد مسائل است ، كه توسط نشريات عامه پسند به وفور استفاده مي شود و فرد را از واقعيات پيچيده دور ساخته و ضمن تغيير صورت مسئله ، نگرش افراد را به مسائل ، يك جانبه مي نمايد . علاوه بر روش ساده سازي كه به اختصار بيش از حد مسائل منتهي مي گردد ؛ روش سطحي سازي به تعريف ظواهر امر با پوسته خارجي موضوع مي پردازد و هرگز ابعاد مختلف آن مقوله مورد بررسي قرار نمي گيرد . سطحي سازي مي تواند شامل توجه به نمادهاي مسائل تا اخذ نتايج سريع و غير منطقي را شامل شود .
ب ) گسترش ارزشهاي مادي عمده ترين دلمشغولي اين مطبوعات رواج سطحي نگري ، گسترش لذات حسي و توسعه احساس نيازهاي مادي ، ... مي باشد . محدود كردن نگرش مخاطبين به موضوعاتي پيش پا افتاده ، تحريف شده ، مادي گرايانه ، ... منجر به بحران قطع پيوند جامعه مطبوعات از پيشينه فرهنگي و عرف جامعه مي شود . در بينش سطحي نگرانه اين قبيل نشريات ، زندگي در تفريح ، لذات حسي ، جاذبه هاي جسماني ، محبوبيت ظاهري و زيبايي ، .... خلاصه مي شود و با هزاران ترفند اين تظاهر و خودنمايي به زندگي روزمره مردم نفوذ مي نمايد . اين شيوه ها ، ضمن ايجاد نيازهاي جديد ، نيازهاي ارضاء نشده قبلي را برمي انگيزد. به طور نمونه تاكيد بيش از حد بر عنصر زيبايي به عنوان كليد و رمز موفقيت هاي فردي و اجتماعي زنان ، منجر به نياز آفريني شديد در آنها و نهايتاً متمسك شدن آنان به شيوه هاي زيبايي اندام ، زيبايي صورت و زيبايي هاي مصنوعي مي گردد . بدين ترتيب انواع متدهاي آرايش و زيبايي و نيز كالاها و لوازم آرايش فرصت تبليغ و توصيف در چنين مطبوعاتي را مي يابند . ارزشمند جلوه دادن مصرف هر چه بيشتر و تشويق افراد به ورود در مسابقه هاي برتري جويانه ، موجب جايگزين شدن ارزشهاي مادي به جاي ارزشهاي معنوي مي شود . جهت گسترش اين فرهنگ پوششهاي ظاهري افراد ، به جاي محتواي دروني آنها مهم جلوه داده مي شود . فرهنگ مصرفي با لطافت و ظرافتي نامحسوس نفوذ مي نمايد و افراد در يك مقايسه مادي . احساس نياز شديد و محروميت نسبي مي كنند و در غايت اين جريان ، حلقه نهايي فرهنگ غرب كه مصرف ، رفاه طلبي و اسراف هر چه بيشتر است ، به جاي فرهنگ انديشيدن ، دانش و كار و ... مورد توجه واقع مي شود . اين نوع حركت خزنده و بطئي ،انسانها را به گونه اي نامحسوس به سوي ارضاي نيازهاي مادي سوق مي دهد و با تقويت نياز به احترام و خودنمايي آنها را به مصرف كالاهاي مادي ترغيب مي نمايد . .
پ) رواج پرخاشگري و خشونت بيان وقايع دلخراش با شيوه هياهو و اغراق موجب مي گردد تا خواننده به جاي قدرت سازندگي ، تنها به ويژگي ها و صفات منفي انسان و قدرت تخريب وي توجه نمايد . نشريات عامه پسند عموماً جزئيات درگيريهاي خياباني ، خشونتهاي خانوادگي ، خودكشي ،خودسوزي قتل ، سرقت ، فرار از منزل ، اسيد پاشي و انواع بزه را توصيف مي نمايند . اين وقابع زماني براي خوانندگان هيجاني تر و عجيب تر خواهد بودكه دختران و زنان مرتكبين اين قبيل بزهها باشند . زيرا از نظر روانشناسي معمولاً زنان انفعالي تر بوده و كمتر اهل خشونت و درگيري مي باشند ، روحيه عاطفي و غير خشن زنان ، آنها را از پرخاشگري ها و بسياري از خشونت ها باز مي دارد . لذا به محض وقوع چنين حوادثي ،اين وقايع ، تيتر درشت و هيجاني اين نشريات قرار مي گيرد و احساسات و عواطف مخاطبين براي رسيدن مطامع مادي و غير منطقي به بازي گرفته مي شود . از ديدگاه روانشناسي ، ستاره گرايي به معني ارزشگذاري عاطفي از طريق جمع بر فردي معين مي باشد . اين پديده ، زمينه را براي جريان « فرافكني » و « اين هماني » يا « همذات پنداري » از طرف مردم و يا جمع مساعد مي نمايد و در نهايت مي تواند « شخصيتي پايه اي و بنيادي » را نه تنها براي يك فرد كه براي جامعه فراهم سازد . اين عمل در نشريات به صورت استفاده بي رويه و بي ربط از تصاوير كلوزآپ هنرپيشگان ( عمدتاً زنان هنرپيشه ) و چاپ عكسهاي تمام قد و پرتره از زنان و دختركان زيبارو با رنگ آميزي و دكور تند و مهيج انجام مي شود و مخاطب به سبب جذابيتهاي تصويري ، خريدار دائمي چنين نشرياتي مي گردد . اين نوع از مطبوعات ، با توصيف زندگي خصوصي هنرپيشگان ، سبك زندگي تلخ و شيرين دوران زندگيشان با چاشني دروغپردازي در جزئيات و درشت نمايي وقايع و انتخاب و معرفي افرادي كه بعضاً در زندگي خصوصي و اجتماعي خود پيشينه درخشاني ندارند ، به ستاره سازي كاذب مي پردازند . مخاطبين چنين مطبوعاتي نيز با همذات پنداري با چنين شخصيتهاي غلو شده اي ، همان ارزشها و برداشتها را در زندگي فردي و اجتماعي خود آرزو مي نمايند و چه بسا همان مسير را نيز در زندگي خويش دنبال كنند . اين شيوه ، الگو و گروه مرجع فرد را نيز تغيير مي دهد و فرد مسحور چنين ستاره هايي مي گردد . ت ) – رواج مفاهيم غير اخلاقي اين پديده مذموم در قالب داستانها ، رمانها ، حتي به طرق غير مستقيم و در قالب مشاوره هاي خانوادكي بيان مي شود . موضوعاتي چون آزادي روابط جنسي ، دوستي با جنس مخالف ، آموزش روابط جنسي ، ... كه حياء معصومانه دختران و غيرت ديني مردان را بتدريج سلب مي نمايد .
ث ) – ايجاد چند پارگي فرهنگي اين قبيل مطبوعات با تحقير و استهزاء گروهها ،اقشار ، اقوام و خرده فرهنگ هاي ديگر ، شكاف و فاصله ميان فرهنگها را افزوده و فرهنگ هجو و لغو را در جامعه دامن مي زنند . طرح اختلافات و مسائل قومي ، اختلاف افكني ميان زنان و مردان و تحريك آنها به مقابله با يكديگر ، طرح طنز و تمسخر فرهنگ روستاها و شهرستانهاي ايران و بر چسب زدن فلان خصوصيت زشت اخلاقي به اقوام آن محل ، موجب اختلافات عميق ميان اقوام و پرورش حس ناسيوناليستي ( منطقه اي – قومي )مي شود .
ج) – ايجاد شكاف ميان توده مردم و مطبوعات كمال گرا از آنجا كه چنين مطبوعاتي عمدتاً با انگيزه هاي مادي جويانه وارد امور مطبوعاتي مي شوند ،سهل ترين و سريعترين راه را ، جهت جذب مخاطب و فروش هر چه بيشتر دنبال مي نمايند ، لذا نوع نگارش آنها ، عاميانه ، غير علمي ،سطحي و بسيار ساده است . همين رويه موجب مي شود كه مذاق اكثر مخاطبين چنين نگارشي را بپسندد اين نگارش عامه پسند و ابتدايي ناخودآگاه بر ذهن و روان مخاطب ،مفاهيم عامي را القا مي كند كه فرد را به سمت سطحي نگري و عدم توجه و دقت و حوصله در مفاهيم عميق پيش مي برد . اين شيوه ، قدرت تعقل ،تفكر و استدلال افراد را مي گيرد و آنها عادت ميكنند تنها مطالبي را مطالعه نمايندكه قوه تخيل و روياي آنها را به جاي قوه تعقل شان بپروراند . بدين ترتيب سطح فكري و فرهنگي مردم روز به روز تنزل يافته و با بحران ركود عقل گرايي و گسترش خرافه گرايي و تقليد مواجه خواهيم بود و نهايتاً اگر جماعتي بخواهد رابطه اي با دنياي مطبوعات برقرار نمايد ، مطبوعات عامه پسند رابه جاي مطبوعات كمال گرا بر خواهد گزيد .
چ ) – ارائه تصويري مخدوش از زن در بعد داخلي و خارجي چنين مطبوعاتي به جاي توجه به قابليتها و استعدادهاي زنان كه مي تواند در جهت بهسازي زندگي فردي و اجتماعي افراد موثر واقع شود ، به ارائه كليشه هاي سياه و تاريك از شخصيت زن مي پردازند به گونه اي كه خصوصيات مثبت روحي زن ، همچون لطافت ، احساس ، عاطفه ، ايثار ، ... خدشه دار مي گردد و بازخوردهاي رواني گسترده اي را در جامعه بر جاي ميگذارد . اين شيوه ناپسند مطبوعاتي ، ضمن ترويج نگرش بدبينانه نسبت به زنان ، منجر مي شود تا اصحاب اين نشريات از بازنمايي موفقيت ها ، پيشرفت ها ، فضايل و صفات انساني زنان باز بمانند ، در حالي كه بسياري از زنان اين مرز و بوم ، در بعد اخلاقي و علمي موفقيت هاي چشمگيري بدست آورده اند و در بعد خانوادگي با خلعت زيباي عفاف و عصمت و با خصلت ايثار و گذشت ، كيان خانواده را از تركشهاي افراد و محيطهاي ناسالم محفوظ نگاه داشته و در پاسداشت شان و كرامت خويش تلاش نموده اند . در بعد وسيعتر و در انعكاس بين المللي ، اين رويه نادرست مطبوعاتي ، تصويري واژگونه از جامعه ايران ،امنيت اجتماعي و وضعيت زنان ايراني ارائه مي دهد ،گويي اكثريتي عظيم از زنان ايراني ،بزهكار ، متواري ، مفسد ، پرخاشگر ،معتاد ، سارق ... هستند . در حالي كه نرخ آسيبهاي اجتماعي زنان در ايران در مقايسه با بسياري از كشورها در سطح پائيني است . به بيان ديگر ، اين نوع رويكرد مطبوعاتي ، نه تنها ناتوان از ارائه تصوير و الگويي آرماني و ايده آل از زنان است ، بلكه در يك جريان معكوس ، چهره اي خشن و سياه از زنان ايراني را در اذهان تداعي مي نمايد .
ح )- واژگونه نمودن تعريف برخي مفاهيم همانگونه كه قبلاً ذكر گرديد ، يكي از كاركردهاي مطبوعات ، سرگرمي و تفنن مي باشد ليكن نكته قابل تامل ، تعريف اين مقوله و جهت گيري براي رسيدن به اين هدف است . برخي از اصحاب مطبوعات ، تفنن را تخدير اذهان ، توهم زايي و ابتذال ، ... تعريف نموده و از هر عنصري چه مثبت و چه منفي براي رسيدن به اين هدف سود مي جويند ، يا در مورد مفهوم جواني كه دو ديدگاه متفاوت ،دو عملكرد متفاوت مطبوعاتي را ايجاد مي نمايد . در ديدگاه نخست ، جواني ، دوران خوشي ، خوش خيالي ، بي قيدي ، بي مسئوليتي ،گذران فراغت باري به هر جهت ، .. است در اين ديدگاه هر نوع جرم و خطايي از جوان به بهانه چنين تعريفي مجاز ، عادي ، قابل اغماض و حتي گاه ممدوح است . در برابر اين نظر ، نگرشي وجود دارد كه جواني را بهترين و طلايي ترين فرصت جهت خودسازي ، مقابله با هواي نفس و پرورش استعدادها و فضايل انساني ... قلمداد مي نمايد . در اين نظريه اندوخته هاي علمي و تجربيات فردي و اجتماعي جوان ره توشه دوران ميان سالي اوست . بدين ترتيب واژگونه كردن تعاريف ، رويكردهاي منفي را در اين نشريات محقق مي سازد . | ||
نقش رسانهها در کنترل جامعه
قدرت و قابليتهاي زبان و انديشه در کنترل جامعه
فلاسفه يونان باستان و دوران پس از آن به اتفاق زبان را مهمترين وجه تمايز انسان از حيوانات دانستهاند. محققان هر رشته علمي آن جنبه از زبان را که اهميت بيشتري براي رشتههايشان دارد، در کانون توجه خود قرار ميدهند. در اين ميان، از نظر دانشمندان علوم اجتماعي، زبان مشخصترين رسانه مبادلات اجتماعي است. جاذبه بررسي زبان در بافت اجتماعي آن، در اين است که راهگشاي فهم بهتر اجتماع خواهد بود. از سويي محققان زبان و ادبيات کلاسيک، نقش زبان را در فرايند شکلگيري ارزشها و خلاقيت ادبي مورد بررسي قرار ميدهند. از ديدگاه آنان زبان، آيينه ميراث فرهنگي، وسيله ارتباط ما با گذشته و تجسم تمام چيزهايي است که هم انساني است و هم شريف.
توجه به بافت اجتماعي گفتار، به هيچ روي منحصر به مجامع دانشگاهي نيست؛ بسياري از مسائل حاد سياسي، بر محور زبان ميچرخد. بررسي فرهنگهاي گوناگون اعم از اقليتهاي درون مرزها يا ملتهاي ديگر يکي از موضوعات مورد مطالعه در بودجه کشورهاي قدرتمند است.
| 1- گفتمان حاکم بر جامعه را به نفع خويش قدرت ساختاري زبان اين فرصت را در اختيار گروههاي توانمند قرار ميدهد تا سمت و سو بخشند. |
قدرت ساختاري زبان اين فرصت را در اختيار گروههاي توانمند قرار ميدهد تا گفتمان حاکم بر جامعه را به نفع خويش سمت و سو بخشند. فريدون بدرهاي در کتاب« واژگان نوشتاري کودکان دبستاني ايراني» با طرح فرضي که از «جان لاينز»، استاد زبانشناسي اقتباس کرده است، محاسباتي بر روي قدرت و قابليت زبان انجام داده است. او ميگويد اگر در يک زبان فرضي هزار اسم، هزار صفت، صد فعل لازم و صد فعل متعدي داشته باشيم قاد خواهيم بود 000/100/200/200/100 جمله بسازيم (بدرهاي، 1352، صص 13ـ 12). البته قابليت يک زبان طبيعي بيش از اين است، براي مثال، فرهنگ معين داراي چهل هزاره واژه است. بنابراين، مشاهده ميکنيم در اين سازمان بينهايت زبان چقدر قدرت مانور وجود دارد، چنان که يک رسانه ميتواند متناسب با رويکرد سياسي ـ اجتماعي خود ساختار خبري مستقلي ارايه کند؛ آن گونه که بافت گفتماني آن با ساير بافتها متمايز باشد.
« فوکو» با تأکيد بر اهميت ساخت زبان و انديشه، بر «قرائت متون» به منظور کشف ساختارهاي شناخت آدمي اصرار ميکند. به نظر او، شيوه خاص فهم و دريافت ما درباره جهان، تعيينکننده خصلت خاص يک عصر است و اين خصلت خود شيوه اعمال قدرت را تعيين ميکند. از ديدگاه ساختاري «فوکو»، سياستمداران، صاحب منصبان و اصحاب قدرت و نظاير آنان، به طور عمدي و آگاهانه نهادهاي لازم براي تأمين و تضمين امتيازات و حفظ مواضع خود را ايجاد نميکنند، بلکه اعمال افراد به طور کلي در هر عصري برآمده از نظرگاه رايج آن عصر است. به سخن ديگر، ساخت عمل تابع ساخت انديشه است.
طبقات حاکم و مسلط در يک ساختار اجتماعي نابرابر و تضادآميز، براي سازگار کردن ذهنيت مردمان با شرايط رنجآور عيني، يعني پر کردن شکاف بين ذهن و عين، به ايدئولوژي و استفاده از مفاهيم ايدئولوژيک و هژمونيک متوسل ميشوند، زيرا ناسازگاري بين ذهن و عين، براي هميشه نميتواند تداوم يابد. بنابراين، ايدئولوژي ساخته و پرداخته ميشود تا ذهن را با عين آشتي دهد و وضعيت موجود را تثبيت کند. در چنين مواقعي، زبان بيشترين نقش را در تبليغات خدعهآميز و مشروعيتبخش دارد. زبان مالامال از مفاهيم ارزشي همراه با نفرت و عشق است. عشق و تجزم به همه آنهايي که تسليم سازوکار قدرت شدند و نفرت از آنهايي که در اين سازوکار آمرانه و فريبگونه، حل و جذب نشدند (مهديزاده، 1380، صص 66 ـ 65).
شمار زيادي از انديشمندان حوزه ارتباط جمعي، سازوکارهاي بازتوليد ايدئولوژي را در گفتارهاي رسانهاي، به ويژه اخبار مطالعه کردهاند. عدهاي از آنان با بررسيهاي تطبيقي نشان دادهاند که چگونه رويدادهاي واحد، از رسانههاي جوامع مختلف به شيوههايي کاملاً متفاوت بازتاب يافتهاند. براي مثال ميتوان به تحقيقات انجام شده توسط «ادوارد سعيد» (1981، پوشش خبري اسلام در غرب)، «استيونسن» و «کول» (1980، اخبار خارجي در کشورهاي منتخب)، «ملکوت» و «دايانهپه» (1991)، جانبداري در گزارشگري: تحليل محتواي پوشش خبري مطبوعات آمريکا از سقوط هواپيماي کره و ايران) و موارد مشابه اشاره کرد (محکي، 1380، صص 111ـ110).
کنترل جريان بينالمللي اخبار / کنترل در نظام جهاني
هجده دسامبر 2002، سايت اينترنتي بي.بي.سي خبر داد «آمريکا با پخش برنامههاي تبليغاتي که فرماندهان نظامي و غيرنظامي عراقي را مخاطب قرار ميدهد، سعي دارد فشار رواني بر صدام حسين را تشديد کند». جالب اين که اين برنامهها را به مدت پنج ساعت هواپيماي آمريکايي «کماندو سولو» که بر فراز عراق گشت ميزد و توسط يک واحد تخصصي عمليات تجسسي آمريکا اداره ميشد، پخش ميکرد. از اين هواپيما در آن واحد امواج کوتاه، متوسط و بلند و همچنين امواج تلويزيوني پخش ميشد. در اين برنامهها از مردم عراق درخواست ميشد حاکميت صدام حسين را رد کنند.
|
2- در طول جنگ اخير آمريکا با عراق نيز که پس از گذشت يک سال و اندي از حمله به افغانستان در بيستم مارس 2003 آغاز شد، نظاميان آمريکايي و انگليسي بر فعاليت خبرنگاران نظارت داشتند چنان که حتي پنتاگون خبرنگار فاکس نيوز را از عراق خارج کرد. آنان دو خبرنگار شبکههاي خبري الجزيره و العربيه را به قتل رساندند و به دفتر شبکه الجزيره در عراق حمله کردند. |
در طول جنگ اخير آمريکا با عراق نيز که پس از گذشت يک سال و اندي از حمله به افغانستان در بيستم مارس 2003 آغاز شد، نظاميان آمريکايي و انگليسي بر فعاليت خبرنگاران نظارت داشتند چنان که حتي پنتاگون خبرنگار فاکس نيوز را از عراق خارج کرد. آنان دو خبرنگار شبکههاي خبري الجزيره و العربيه را به قتل رساندند و به دفتر شبکه الجزيره در عراق حمله کردند.
در جنگ قبلي خليج فارس (1991) نيز مردمي که در بغداد جنايات جنگي و کشتار غيرنظاميان را محکوم ميکردند نوشتهاي را با اين مضمون که «نظارت بر سي.ان.ان را پايان دهيد» با خود حمل ميکردند. نوشته بودريار با عنوان جنگ خليج [فارس] اتفاق نيفتاده است، اشارهاي پرمعنا به همين سکوت و کنترل رسانهها و قلب واقعيات در ايام جنگ دارد (خسروي، 1378، ص 7). اين همان واقعيتي است که انديشمندان با صراحت به آن پرداختهاند. «در دنياي ما، هر چه رسانههاي ارتباطي بيشتر پيشرفت کرده و حجم اطلاعات بيشتر شده، معناي کمتري به دست آمده است» (احمدي، 1374، ص 465).
بايد گفت که اساس فناوري ماهوارهاي بر کنترل قرار داده شده است. «در اوايل دهه [ 1960 يعني آغاز دستيابي بشر به فناوري ماهوارهاي] جان.اف.کندي، رئيس جمهور وقت آمريکا، گفته بود هدف ما از دستيابي به فناوري ماهوارهاي «کنترل» است (جعفري چمازکني، 1374، ص 17).
طي تحقيقاتي که بيست سال بعد (1981) از اظهارنظر کندي صورت گرفت شاهد بوديم که هشتاد درصد مخابره و پردازش دادهها در آن زمان توسط ايالات متحده آمريکا صورت ميگرفت (مولانا، 1371، ص 122). اکنون با گسترده شدن فعاليت شبکههاي رايانهاي و مطرح شدن جريان دادههاي فرامرزي، مسأله به خطر افتادن حاکميت ملي بسياري از کشورها مطرح شده است.
نزد بسياري از دولتها و ملتها واژه «بيگانه» مترادف با «خطر» شده است. اين نخستين باري است که در طول تاريخ تقريباً هر کس از هر طبقه اجتماعي ميتواند تحت تأثير تحولات بينالمللي قرار گيرد. در اين بين ما و شما يا جزء گروهي هستيم که اين تغييرات آنها را تهديد ميکند و يا در دستهاي قرار داريم که از اين روند منتفع خواهند شد اما، تقريباً غيرممکن است به ذهن کسي خطور کند که گروهي از گزند اين تغييرات در امان باشند.
پينوشت:
1ـ نظام سراسر بين بنتام متشکل از زنداني به شکل مدور بود که در اطراف يک برج مرکزي تشکيل شده بود. هر سلول دو پنجره داشت، يکي رو به بيرون و ديگري رو به برج،به طوري که يک مراقب در برج ميتوانست تمام سلولها را در نظر بگيرد و شناسايي هر حرکتي آسان بود. در اين زندان ديوارهاي سلولها مانع تماس زندانيان با يکديگر ميشد و پنجره رو به برج باعث نظارت هميشگي زندانبان بر آنها ميشد.
منبع: فصلنامه پژوهش و سنجش،شماره 37
اقتباس از: سايت بانک انديشه