تبليغاتX
خبرنگار - زندگي

من نديدم دو صنوبر را با هم دشمن

من نديدم بيدي ، سايه اش را بفروشد به زمين

رايگان مي بخشد ، نارون شاخه خود را به كلاغ

هر كجا برگي هست ، شوق من مي شكفد

**** 

 

من نمي خندم اگر بادكنك مي تركد

و نمي خندم اگر فلسفه اي ، ماه را نصف كند

من صداي پر بلدرچين را ، مي شناسم

رنگ هاي شكم هوبره را ، اثر پاي بز كوهي را

خوب مي دانم ريواس كجا مي رويد

سار كي مي آيد ، كبك كي مي خواند ، باز كي مي ميرد

ماه در خواب بيابان چيست ،مرگ در ساقه خواهش

 

****

زندگي رسم خوشايندي است

زندگي بال و پري دارد با وسعت مرگ ،پرشي دارد اندازه عشق

زندگي چيزي نيست ، كه لب طاقچه عادت از ياد من و تو برود

زندگي جذبه دستي است كه مي چيند

زندگي نوبر انجير سياه ، در دهان گس تابستان است

زندگي ، بعد درخت است به چشم حشره

زندگي تجربه شب پره در تاريكي است

زندگي حس غريبي است كه يك مرغ مهاجر دارد

زندگي سوت قطاري است كه در خواب پلي مي پيچد

زندگي ديدن يك باغچه از شيشه مسدود هواپيماست

خبر رفتن موشك به فضا 

لمس تنهايي (( ماه )) ،فكر بوييدن گل در كره اي ديگر

*********

زندگي  شستن يك بشقاب است

زندگي يافتن سكه دهشاهي در جوي خيابان است

 زندگي  (( مجذور )) آينه است

زندگي گل به (( توان )) ابديت ، زندگي (( ضرب )) زمين د رضربان دل ها،

زندگي (( هندسه )) ساده و يكسان نفس هاست

****

هر كجا هستم ، باشم ،آسمان مال من است

پنجره ، فكر ، هوا ، عشق ، زمين مال من است

چه اهميت دارد

گاه اگر مي رويند

قارچ هاي غربت ؟

 *****

من نمي دانم

كه چرا مي گويند : اسب حيوان نجيبي است ،كبوتر زيباست

و چرا در قفس هيچكسي كركس نيست

گل شبدر چه كم از لاله قرمز دارد

چشم ها را بايد شست ، جور ديگر بايد ديد

واژه را بايد شست

واژه بايد خود باد ، واژه بايد خود باران باشد

چتر را بايد بست ،زير باران بايد رفت

فكر را ، خاطره را ، زير باران بايد برد

با همه مردم شهر ، زير باران بايد رفت

دوست را ، زير باران بايد جست

زير باران بايد با زن خوابيد

زير باران بايد بازي كرد

زير باران بايد چيز نوشت ، حرف زد

نيلوفر كاشت ، زندگي تر شدن پي درپي،

زندگي آب تني كردن در حوضچه (( اكنون )) است

 

 

 سهراب سپهری

+ نوشته شده در شنبه 1387/11/26ساعت 5 بعد از ظهر توسط ماهان صفايي |