مفهوم احسان در كاربردهاي متعدد و متنوع آن، تصوير ارزش و جايگاه آن را در نظام فكري و ارزشي اسلام، در كنار بيان و تحليل مصاديق و پي آمدهاي گوناگون رواني، اخلاقي، عرفاني، فردي، اجتماعي، فرهنگي، اقتصادي و آخرتي آن، حوزه بسيار گسترده اي از آموزه هاي قرآني و روايي و نيز در حوزه يادشده را تشكيل مي دهد.

بخش قابل توجهي از آموزه هاي نبوي و علوي (ولايتي) مربوط به احسان بيشتر به مباحث جزيي پرداخته است. به نظر مي رسد با همه تلاش هاي گسترده اي كه از سوي مفسران و مؤلفان صورت گرفته است، تعريف دقيقي از اصطلاح قرآني احسان به دست داده نشده است؛ زيرا همه اين تعاريف به سبب گستردگي مصاديق و عناصر مؤثر در مفهوم احسان و نيز عدم تفكيك ميان كاربردهاي آن، از جامعيت لازم برخوردار نمي باشد. تعاريفي چون: رساندن نفع و سود نيكو و شايسته ستايش به ديگري؛ (التبيان ج2 ص 153 و نيز ج 4 ص426) كاري كه از سر آگاهي و به شكل شايسته انجام گيرد؛ (مجمع البيان، طبرسي، ج1 ص248) و نيز انجام كاري به شكل نيكو و با انگيزه خدايي و رساندن خير يا سود به ديگري بي چشم داشت هرگونه پاداش و جبران كردني (الميزان ج 4 ص20) نتوانسته است مقصود و مفهوم را چنان كه بايد و شايد به خواننده منتقل كند واز دربرگيرندگي برخوردار باشد تا بتوان از آن ها به تعريفي جامع و مانع ياد كرد. از آيات قرآني و بيان مصاديق احسان مي توان به اين مطلب دست يافت كه عناصر و مؤلفه هايي چون ايمان، انگيزه، نيت الهي (حسن فاعلي) نيك بودن ذاتي كار (حسن فعلي) شكل شايسته انجام كار (هيئت صوري) رساندن خير و خوبي به ديگري به عنوان عناصر اصلي در تحقق مفهوم احسان مهم و مؤثر هستند. در پاره اي از مصاديق همه و در پاره اي ديگر تنها بخشي از عناصر يادشده، مرز معنايي احسان را تشكيل مي دهند.