خداکند من اشتباه کنم
همه دنبال پول جمع کردن هستند وهیچ کس کاری ندارد برادرخواهر وحتی پدرومادرش در حال پیر شدن هستند.
گویا مردم همدیگر را نمیبینند .
وقتی احساس میکنند خرخره یک نفر زیر پایشان است بدون اینکه نگاه به پایین کنند فشاری روی آن وارد کرده وپایشان را می چرخانند.
میگویند :ولش کن کار من راه بیفته گور... .
همه دنبال گرفتن وامی درشت با باز پرداخت کم میگردند تا خرده وامهایشان را تسویه کنند غافل از اینکه چاه وام جدید قبلن کنده شده!
در کل نگاه مان به طلوع است ولی غروب را برای خود ودیگران به ارمغان آورده ایم.
نمیدانیم هستیم نیستیم جه کاره ایم .
مطمئنم که روحمان حتی روحمان چندین متر از ما فاصله دارد تاگزندی از جسم مان به او نرسد.
این روزها وقتی خرها از پل میگذرند پشت به خدا کردن تازه مد میشود.
نگاه و زبانمان میگویند نوری تازه میخواهند ولی دلها میگویند یک روز دیگر باید خوش باشیم!
به اطرافمان نگاه کنیم آیا این طور نیست.
خداکند من اشتباه کنم.
+ نوشته شده در جمعه پنجم آذر ۱۳۸۹ ساعت توسط ماهان صفايي
|
ماهان صفايي