قطره اشک
من آمده ام که دردی را به شما باز گویم که تا به حال کسی بازگو نکرده است.
من آمده ام تا وجدان خفته انسان های متعهد و مسئول را بیدار کنم، من اشک
یتیمانم که دل شکسته در جستجوی پدر و مادر به هر سو می دوند من ضجه
درد آلود معذبین و زنجیریانم که در شکنجه گاه های ستمگران واستثمارگران در
طول تاریخ نابود شده اند.
من ناله دلخراش آن یتیمان دل شکسته ام که در نیمه های شب از فرط گرسنگی
بیدارمی شوند و دست محبتی وجود ندارد که برای نوازش آنها را لمس کند از
سیاهی و تنهایی می ترسند وآغوش گرمی نیست که به آنها پناه بدهد.
من آه صبحگاهم که از سینه پرسوز بیوه زنان سرچشمه می گیرم و همراه
نسیم سحر در جستجوی قلب ها و وجدان های بیدار به هر سو می دوم
آنقدر که خسته می شوم واز پای می افتم و ناامید و مایوس به قطره اشکی
مبدل می شوم وبه صورت شبنمی در دامان برگی سقوط می کنم.
ماهان صفايي